2. یکی از مهم ترین سنت های یا اعمالی که بسیار پسندیده و مبارک می باشد، ازدواج است و اهمیت موضوع برای من از این رو است که در عین حال این چنین اعمالی میتوانند موجب گناه شوند و حتی ارزش معنوی آن هم از بین برود. و اما مراسم های ازدواج امروزی به نحوی شده اند که درک این مطلب بسیار ملموس تر میشود.
3. بنده در زیر به چند مورد از موارد عدیده حساس در امر ازدوج اشاره میکنم که البته ذکر این نکته قابل توجه است که این هریک از این موارد دارای راتب بوده و ممکن است در بعضی موارد بسته به مکان و زمان نباشد.
یک - قبل از ازدواج : میتوان مهم ترین نکته حساس قبل از ازدواج را پیدا کردن و آشنا شدن عروس و داماد باشد . با وجود کتاب ها و مطالب خواندنی زیاد، مجالس صحبت و آموزش و حتی تجربه خانواده ها ، بازهم این مشکل وود دارد که ممکن است پسر و دختر به اشکال مختلفی از دستورات اسلام سرپیچی کنند.
دو- موقع خواستگاری: شاید موردی که میتوند دراین موقع باعث بد اجرا شدن این سنت شود، پرس و جوهای دنیوی و مال و منال از داماد باشد که ممکن است بیخود و بیجهت نداشتن امثال ماشین یا خانه برای پسر مشکلات روحی ایجاد کند.
سه- وقت عروسی: میتوان عقد و عروس را با هم گفت که من به ذکر یکی اکتفا میکنم. پذیرایی زیاد و بیش از حد نیاز مخصوصا گونه ای که باعث اصراف شود یکی از موارد حساس است. آخر برای چه در عروسی هایی که خانواده های نیازمند دعوت اند آن وسط سالن غذا خوری یک گوسفند ایستاده و البته پخته خود را به نمایش بگذارد؟! یا آنقدر کباب و جوجه باشد که از حول آن که ضرف غذایمان خالی شود هم تند تند غذا بخوریم و هم نماز صبح فردایمان را دم آفتاب زدن بخوانیم.
2. این نوشته، یک متن خودمانی در باب ورود به ماه مبارک رمضان، سپری کردن آن است. متنی کاربردی و در عین حال جذاب.
3. خداوند باری تعالی آنقدر به ما بندگانش لطف و مرحمت دارد که از هر فرصتی برای آمرزش و تقرب ما به خودش استفاده میکند. مناسبت های مذهبی، هر یک به نوبه خود میتوانند موقعیتی باشند تا ما را از خواب غفلت بیدار کنند و زندگی دوباره ای به ما بخشند. غیر از آن مناسبت های نجومی هم میتوانند باعث این امر شوند ولی مراتب دارد. حتی شب و روز! پس شکر ناچیز ما در مقابل خدایی با این رحمانیت عظیم میشود. فراموشش نکنیم.
و اما این یک روال عادی نیست! مواقعی نیز هست که قدرت و تاثیر آنها بیش از بقیه است. مواقعی چون محرم الحرام، ذی الحجه و ماه مبارک رمضان. از تمام اینها که بگذریم و مراتب آنها را نیز فراموش نکنیم، رمضان المبارک چیز دیگریست.
این ماه آنقدر عظیم است که سفارش شده نام آن را با کلمه مبارک برده شود. و چه خوب موقعیست که انسان به حق تعالی نزدیک تر شود. البته اعمال و ذکر هایی نیز سفارش شده تا به این مهم تسریع بخشد و اما من در حد خودم در دل نوشته ها به گوشه ای از آنها مخصوصا برای شما اهالی وب اشاره میکنم. باشد که رستگار شویم !
1. سلام
2. این شعر رو خودم در مورد حضرت محمد مصطفی (ص) گفتم :
محمد بود آن مرد خدایی
محمد بود آن مرد سمائی
محمد بود آن پیغمبر نور
محمد بود آن نور خدایی
محمد بود آن سلطان ایمان
محمد بود آن ختم النبیین
محمد مصطفی نطق سبق بود
هدایت کرد مردم را خدایی
حیا میکرد نزد آن یتیمان
محمد تور این عرش خدایی
قسم میخورد قرآن بر محمد
بر این علم زیاد لایزالی
1. سلام
2. شبی که به طور اتفاقی با خانواده رفتیم هتل کوثر اصفهان، به آدم های جالبی برخوردیم.
3. چند شب پیش جای شما خالی رفتیم هتل کوثر تا دلی از عزا در بیاریم! دو تا بوفه گرفتیم و زدیم تو رگ. البته خیلی دلتون نکشه چون بعدش من دلم درد گرفت آخه چند تا غذای ناجور و متضاد میزارن تو بوفه میگن سه-چهار هزار تومن!
غذا که تمام شد کم کم داشتیم می اومدیم بیرون که رفتیم یه سری هم به رستوران کنار استخر هتل زدیم. آخه هتل کوثر حدودا چهار-پنج تا رستوران داره. یکدفته یه سری جوون با لباس یکدست ورزشی دیدم که جا خوردم. از گارسون جویا شدم که بچه های تیم صبا باتری قم هستن. خیلی جو گیر شده بودم. از خودش خودکار و کاغذ گرفتم و همین که اومدم به سمتشون حرکت کنم یه آقایی جلوم رو گرفت (فکر میکنم از مسوولان تیم بود) و گفت حدود یک ربع دیگه بیا که غذاشون تموم بشه.
ما رفتیم سر یه میز نشستیم. حالا ما که خیلی اهل فوتبال نیستیم ولی چند تا مشهور های تیم ملی رو میشناسیم. فهمیدم که یحیی گل محمدی (از بازیکن های سابق تیم ملی) توی جمعشونه. وقتی از سر میز بلند شدن رفتم به طرفشون و یه امضا با یجیی گرفتم. و همچنین دو تا عکس که قربون دیوار! انگار بعضی از اینها احساسات ندارن! شاید براشون عادی شده ولی به هر حال ما که عکسو گرفتیم.
1. سلام
2. چند روز دیگر عازم عمره دانشجویی هستی ولی هرچه به همشهری جوان نگاه میکنی، مطلبی از حج نمیبینی.
3. نام خانم مرشد زاده را در مجله زمزم میبینی و ناراحت از این که چرا در همشهری جوان در مورد عمره دانشجویی نمینویسد
روز موعود فرا میرسد. میرویم فرودگاه. آن طرف دارند پاسپورت ها را تحویل بچه ها میدهند. و همراه آن یک بسته دیگر!
بسته را باز میکنی. تا چشمت به لوگوی همشهری جوان می افتد تا ته خط را میخوانی . برو بچ تحریریه را دعا میکنی که ای ول! چه به موقع دست به کار شده اند
1. سلام
2. بار دیگر شاهد دراز کردن پای یکی دیگر از مطبوعات کشورمان از گلیمش شدیم که این بار فکر میکنم مهم تر از دفعات قبل است به چند جهت.
3. حالا این که چی نوشته شاید زیاد مهم نباشه.مهم این قانون آزادی سخن و مطبوعات در کشور است که تا چه اندازه آگاهانه برنامه ریزی شده است. به نظر من مطبوعات یا کلا رسانه ها نباید صد در صد آزادی عمل داشته باشند. چون این جور وضع خیلی بد میشه و ممکنه حذب های ضد دین یا ضد حکومت به راحتی مطالب غیر واقعی خودشون رو ترویج بدن. و در نگاه کوتاه تر حتی همین رسانه های موافق دین و سیاست کشور هم ممکن است به سهو افکاری را گسترش دهند که موجب تاثیر منفی بر جامعه باشد.
1. سلام
2. من امروز حدود ساعت 9 صبح رسیدم خونه و خیلی خسته ام
3. بعضی از موارد رو به صورت موردی فعلا عنوان میکنم :
- نوشتن کتابی در باب عمره دانشجویی
- ساخت مستند "سفر بهشتی" با موضوع عمره دانشجویی
- مطالعه و تحقیق در رابطه با مذاهب ساختگی اسلام
1. سلام
2. امروز همان روزیست که منتظرش بودم و بالاخره هشتم مرداد ماه رسید. و من تا شب چه کنم ؟
3. دوستم پیشم آمده، التماس دعا دارد، آخر امسال کنکور داده. خیلی های دیگر التماس دعا گفته اند و فکر نکنم یادم بماند ولی توکل به خدا. شکر میکنم که این توفیق بزرگ نصیب من شده تا بتوانم بروم و آنجا برای مظلومیت اهل البیت و شیعیان واقعی 15 روز بگریم.
خدایا هرچه را از من میگیری، اشگ را از من نگیر و گریه را به من عطا کن تا بتوانم حداقل این طور عقده از دل بگشایم. و چه بسیار کتاب و خاطره و وبلاگ خوانده ام و نگاه دانشجو را چه زیبا درک کردم.
نگاه دانشجو چیز دیگری است ، به هر چیز، به جامعه به ازدواج به حج و به مسائل دیگر به خصوص دینی و مذهبی و چه زیبا نگاه میکند و در دل خود چه میگوید که بیسوادی که صد بار بدون معرفت میرود حج هیچگاه به مقام او نرسد.
1. سلام
2. در این پست میخوام از ثبت نام و جریانات ابتدایی عمره دانشجویی بنویسم.
3. ما هم مثل هزاران دیگه (با کمی تفاوت) دانشجو شدیم و خوشحال که میتونیم از خیلی از امکانات این گروه از جامعه استفاده کنیم. و چه موقعیت خوبی برای نام نویسی عمره دانشجویی 87.
بعد از نام نویسی اینترنتی معمولی، روز ها گذشت. خوب مسلم است که من هم دوست داشتم برم و حتی دعا هم میکردم . یه مسافرت به شیراز داشتم. موقع برگشت در راه اصفهان وقت قرعه کشی بود. با موبایل به دوستم گفتم که بره و نتیجه رو ببینه. چند دقیقه بعدش خبر خوشحالی رو بهم داد.
نویسنده:
دل نوشته های یک آدم
امام زمان [6]
